
پشتیبانی:09127422607


حاج صادق و حاج بابا در آغوش همدیگر اشک میریختند و زیر لب چیزی میگفتند. از این همه احساس و دوستی اشک بقیه نیز درآمد. نیما و صدرا به سمت یکدیگر رفتند و با هم دست دادند. مراسم معارفه بین نیما و فروغ خانم انجام شد و طولی نکشید که همه برای خودشان هم صحبتی پیدا کردند . به چهره ی تک تکشان نگاه کرد. کسی به او توجه نداشت و همه سرگرم بودند. اسباب شام را اماده کردند و پیش بقیه برگشت....